سالهای دور ، تلویزیون ، مهر را به کودک می آموخت و دوستی را !
صفا و یکرنگی را ، حرمت را و آنچه که یک کودک باید بیاموزد و سر لوحهء زندگیش قرار دهد .
مجری برنامهء کودک چنان سخاوتمندانه لبخندش را ،مهرش را به بینندگان خودش انتقال می داد که هنوز که هنوز است لبخندش ، مهرش جلوی چشمانم است.
احترام برومند را می گویم !
او که به واقع نامش و نشانش ، بیانگر شخصیتش بود و هست.
زمانی که تصویر او بر صفحهء تلویزیون ظاهر می شد ، کودک و بزرگسال را جذب خودش می کرد !
لبخندش لبخندی واقعی که باورش داشتی ، سخنش از روی صداقت ، که با جان و دل می پذیرفتی!
احترام برومند، همسر ، داوود رشیدی ، مادر لیلی رشیدی و خواهر مرضیه و راضیه برومند بود ، وهست !
او که به واقع در جای خودش نشسته بود از خانواده ای فرهنگی برخواسته بود که به واقع می شد آنرا در نوع رفتارش تشخیص داد .
پارسال برنامه ای از شبکهء ۳ پخش می شد به نام "مهتاب ".
این برنامهء صد من یک غاز را، مجریانی هم تراز خود برنامه اجرا می کردند : حسین رفیعی و محمد حسینی !
مسابقه ای در این برنامه اجرا می شد به این شکل که:
تعدادی عکس از دوران کودکی و نوجوانی یک چهره برجسته ( هنرمند ، ورزشکار ....)نشان می دادند و از بیننده درخواست می کردند که حدس بزند صاحب این تصویر کیست .
شبی از این شب ها عکس هایی از کودکی و نوجوانی هنرمند با وقار تئاتر و تلویزیون و سینما " داوود رشیدی " نشان دادند .
بعد از آن که پاسخ مسابقه مشخص شد مجریان با " داوود رشیدی " تماس تلفنی گرفتند و با او گپی زدند .
داوود رشیدی در پاسخ به مجریان که از وی تشکر کردند که عکسها را در اختیارشان قرار داده خواست که نامی از همسرش برده شود گفت:
البته من از خانمم تشکر می کنم که با سلیقهء تمام ، از این عکسها مواظبت کرده .....
(من بیننده این احساس را کردم که داوود رشیدی دلش می خواست نام وی را بر زبان بیاورد و یا کلامی هم او صحبت کند )
بلافاصله مجریان با حالتی پریشان به اینطرف آنطرف نگاه کردند و گویی پاسبان برای جلبشان آمده چنان از اشارهء کارگردان جا خورده بودند که بلافاصله به داوود رشیدی گفتند :
ما از شما متشکریم به همسر تان سلام برسانید ، خداحافظ!!!!
خانم برومند ، من به جای آنان از شما عذر خواهی می کنم!
خانم برومند شما به بزرگواری خودتان ببخشیدشان !
خانم برومند یادتان هست روزی که به" عنوان معترض" اطراف " قطب زاده" رئیس صدا و سیمای آنزمان ، با دیگر خانمهای همکارتان ، حلقه زده بودید و می گفتید که حاضر نیستید با مقنعه به کارتان ادامه دهید " قطب زاده چه گفت؟
گفت " تلویزیون از امروز در اختیار " پا برهنگان " قرار خواهد گرفت !
سینه اش را ستبر کرده و می گفت ، وفکر می کرد که چه جملهء فیلسوفانه ای بکار برده است !!
خانم برومند ، او راست می گفت ، پا برهنه ای چون "حسین رفیعی چه "می داند جایگاه " احترام برومند " را ؟!!!!
همانند آن!! که نمی داند قیمت نقل و نبات را !
خانم برومند برای من چونان معلمی بود که خیلی درسها از وی آموخته ام و وظیفهء خود دانستم چند خطی را در باب ایشان بنویسم .